زندگي نامه (به قلم مرحوم صنوبري)

سخن آغازين

زندگي نامه

نوشته ها و سخنان

خاطرات

به سوي دوست

وصيت نامه

پيام هاي تسليت

آلبوم تصاوير

صوت و فيلم

پايگاههاي ديگر

تماس با ما
 

الحمدلله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا و مولانا محمد  و آله الطاهرين و لعنة الله اعدائهم اجمعين من الآن الي قيام يوم الدين

     مقدمه

اما بعد فرزند عزيز و بزرگوارم از من خواستند كه شرح حالي از زندگاني خودم در سنين مختلف و پيش آمدهاي گوارا و ناگوار و برخورد با بعضي بزرگان اهل حال را از جهت يادگاري و تنبّه به رشته تحرير در آورم لذا اكنون كه فراغتي حاصل است تا آنجا كه در خاطر دارم شرح زندگي  خود را مي نويسم البته تنها همين منظور را در نظر ندارم  بلكه ميخواهم وصايايي هم  به عنوان تذكر و نصيحت براي همه فرزندانم باشد . كه از زندگي بنده و تجربياتي كه در هفتاد سال به دست آمده پند بگيرند و خوبي ها را عمل وبدي ها را رها كنند . لذا با ياد خداوند متعال شروع مينمايم و از او استمداد مي طلبم كه در اين نوشته ها مرا ياري فرمايد كه آنچه باعث تنبّه و بيداري و تذكرات سودمند براي فرزندانم  و احياناً انسانهاي ديگري كه با اين نوشته ها برخورد مي‌كنند باشد و براي اين بنده عاصي طلب مغفرت و آمرزش از درگاه پروردگار متعال نمايند .

    بيوگرافي دوران كودكي، نوجواني، تحصيل و سربازي

 مشخصاتتاريخ تولد : 1298 ، والد : مرحوم آخوند ملاّ محمد باقر صنوبري(1) ، والده : مرحومه زهرا بيگم خانم سيده علويه و بسيار با اخلاص و خانمي صادق و پاكيزه بود . خداوند هر دو را غريق رحمت خود فرمايد . تا سن 5يا 6 سالگي در منزل تحت سرپرستي مادر بزرگوارم بودم. بعد مرا به مكتب خانه نزد آقا ميرزا علي اكبر مكتب دار بردند مدتي كه يادم نيست شايد 2 سال نزد ايشان به فرا گرفتن الفبا و مقداري عمه جزء مشغول بودم و بعد مرا به مكتب خانه  مرحوم شيخ ابراهيم واقع در مدرسه حاجي ملا صالح بردند تقريباً 2يا3 سال هم در خدمت اين استاد كه داراي خط خوب و صوتي دلنشين در تلاوت قرآن كريم بود سپري شد . خدايشان رحمت فرمايد . بعداً به مدرسه تازه تاسيس بنام شمس به كلاس سوم و از آنجا در مدرسه  فرهنگ كلاسهاي چهارم و پنجم و ششم را گذراندم . و پس از دريافت گواهي آخر ششم ابتدايي مرحوم پدرم از دنيا رحلت نمودند . بنده با مادر و يك خواهر  و يك برادر در منزل مسكوني زندگي را بدون سرپرست و نان آور شروع كرديم . مردد بودم كه ادامه تحصيل بدهم يا عقب كسب و كاري براي معاش بروم . در هر صورت نامم را در دبيرستان پ آن روز نوشتم و چند ماهي هم مشغول درس خواندن شدم . ولي تنگي معيشت ادامه تحصيل را مانع شد و مدرسه را ترك كردم و از آن تاريخ شروع بكار كردن براي معاش خود و خانواده كردم . ابتدا 3 سال در مغازه حاج شيخ ابراهيم جابرزاده و بعد 2 سال در كارخانه جوراب بافي و بعد چند سال در كارخانه پارچه بافي مشغول بودم . و بنا به تشويق اخوي با خانواده در محله كوچه غريبان  اطاقي اجاره نمودم و تصميم گرفتم كه به خدمت سربازي بروم . به منطقه يك آن روز مراجعه و به لشكر اول گردان عرابه جنگي اعزام ودر زمان سلطنت پهلوي اول مدت 23 ماه در دفتر امور اداري گردان مشغول خدمت شدم و پس از اتمام سربازي بوسيله يكي از دوستان كه خدايش رحمت كند در شهرداري برزن 4 واقع در چهارراه مولوي استخدام و تا سال 1325 تقريباً در اين اداره مشغول خدمت  بودم. با پيكي از همكاران اداريم به جلساتي كه در تهران منعقد مي شد مي رفتم . كم كم توجه به معنويات در من قوت گرفت و اوقات فراغت به مطالعه كتابهايي از قبيل عين الحيات مجلسي و معراج السعاده مرحوم ملاً احمد نراقي ميپرداختم . و بيشتر پاي وعظ گويندگاني چون حاج شيخ اكبر ترك تبريزي رحمه الله عليه و مرحوم اشراقي و جناب آقاي فلسفي و مرحوم كاتوزيان و مرحوم بحرالعلوم قزويني ومرحوم ملاّ عبدالله صبوحي و جلسات روز جمعه مرحوم حاج سيد مهدي لاله زاري و نماز جماعت مرحوم آيت الله شاه آبادي و امثال اين بزرگواران تا اندازه اي با معارف الهي آشنائي حاصل شد . در آن روزگار علاقه مفرطي به تفسير قرآن داشتم مخصوصاً براي روز جمعه ساعت شماري مي كردم كه در جلسه مرحوم حاج سيد مهدي لاله زاري شركت كنم و از قرآن هاي معني دار استفاده نمايم . و بسيار لذت بخش بود كه از ترجمه مرحوم قمشه اي رحمة الله عليه كه تفسير كرده بود استفاده نمايم .

    فناي دنيا و بقاي آخرت

خلاصه در اثر رفتن به مجالس وعظ و درس كم كم به فناي دنيا و بقاي آخرت پي بردم و تصميم گرفتم از كارهاي دولتي كه مشروع نبود استعفا بدهم و به كار كسب مشغول شوم و انگيزه اين كار موقعي در من قوت گرفت كه شبها وروزها  پاي منبر حاج شيخ علي اكبر برهان در مسجد لرزاده مي رفتم . بالاخره يك روز به حضرت عبد العظيم عليه السلام رفته وبا خداي متعال عهد بستم كه از اداره ( شهرداري ) بيرون بيايم و به اين عهد عمل نمودم .

    بلور فروشي در مولوي

  مغازه اي در خيابان مولوي گرفته و بلور فروشي داير كردم و در همين مدت مرحوم مادرم را به خواستگاري  فرستادم و به فضل الهي ازدواج صورت گرفت و خداوند متعال اولين فرزند را به ما عطا فرمود و نام او را محمد باقر گذاشتم و پس از دو سال فرزند ديگري مرحمت فرمود نام او را محمد رضا گذاشتم .

   كسب و كار در ناصر خسرو و آشنايي با آقاي فشاهي

محل كسب از خيابان مولوي به خيابان ناصر خسرو منتقل و روزگار ميگذشت . محل كسب در خيابان ناصر خسرو با دكه كتابفروشي متعلق به جناب آقاي فشاهي همجوار بود . و با ايشان آشنايي پيدا شد . ايشان مثل بنده از كارهاي دولتي صرف نظر وبه كتاب فروشي مشغول بودند و چون از حالات بنده با خبر شدند و داراي حالات الهي و معارف الهي بودند به عنوان شاگردي ايشان در استفاده  از اطلاعات و معنويات و معارف الهي مدت تقريباً 16 يا 17 سال در خدمت ايشان بودم . جلساتي داشتيم وبا آقاي معطر و رادمنش و آقاي مير صادقي و عده اي ديگر آشنايي و برادري ميان آمد و الحق جناب آقاي  فشاهي حق بزرگي به گردن اينجانب دارند . جلسات ما هفتگي به تعليم جناب آقاي فشاهي مي گذشت و اكثراً در محبت خداي متعال و معارف الهي  و مناجات و تضرع به درگاه خداوند متعال بود . روزگاري خوش و اوقاتي گرانبها بود . نمك اين جلسات اخلاص و محبت جناب آقاي معطر بود كه ايشان در محبت  اهل بيت عصمت و طهارت صلوات الله عليهم اجمعين  غرق و ما را نيز به همراه خود مي برد . ياد آن روزها به خير . چه شبها و روزهاي نوراني داشتم .

     آشنايي با شيخ رجبعلي خياط (ره)

و از اين تاريخ به بعد بوسيله جناب آقاي سيد احمد رادمنش به خدمت جناب آقاي شيخ رجبعلي خياط (ره) رسيدم .[حدود سال 1337] روز اول بود در اتاق محقر ايشان سلام كردم و نشستم . چشم ايشان كه به بنده افتاد بي مقدمه فرمودند : شما شبهاي جمعه منتظر هستي ؟ (( شما هستي)) !

اين كلام با مقدماتي كه ما در جلسات  آقاي فشاهي و آقاي معطر داشتيم چنان در بنده اثر كرد كه قادر به تقرير و تحرير  نيست . از آن روز به بعد تقريباً مدت 3 سال خدمت جناب شيخ بودم . گاهي تنها گاهي با آقاي رادمنش و گاهي با آقاي سهيلي .

    مكتب جناب شيخ : محبت و انفاق

 مرحوم جناب شيخ  پا فشاري در محبت خداي متعال و اهل بيت داشتند. مكتب اين بزرگوار  دو مطلب را تاكيد ميكرد : يكي محبت و ديگري انفاق.خلاصه ايشان فرمودند هر چه محبت انسان به خداوند متعال و اولياي او بيشتر باشد اعمال [خوب] سنگين تر مي شود . نتيجه اين محبت انفاق و كمك به بندگان خداست . حكايتهايي از ايشان دارم كه انشاء الله آنچه به ياد دارم به رشته تحرير در مي آورم .

   فاني بودن دنيا و  انس با خدا

خلاصه  اين مقدمات كه عرض شد روي همين مطلب است . دنيا زود گذر و جاي ماندن نيست محل كار و كوشش و كسب سعادت ابدي است و آن حاصل نمي شود مگر انس با خداوند متعال و اولياي او محمد و آل محمد عليهم السلام . بايد بيدار و هوشيار بود  آني از عمر نگذرد مگر با ياد مولا و توجه به او . خدا رحمت كند جناب شيخ را  ميفرمود : هر كار كه مي كنيد نيت براي خدا باشد .   بنده به اين نتيجه رسيدم اگر بخواهم ساعاتي را در شب و روز براي دعا و مناجات با خداوند كريم اختصاص دهم بسيار خوب است . ولي با مشكلات و شياطين و دنياي فريبنده انسان سخت مي تواند اينطور باشد لذا فكر كردم اگر توفيق رفيق باشد كار و كسب و خورد و خوراك و خواب و بيداري را با ياد خداوند متعال كه مدام حاضر و ناظر اعمال و رفتار و كردار ماست عجين نمايم . اميد است چنانچه ما اينطور باشيم همه اعمال ما عبادت محسوب ميشود و مورد توجه و عنايت پروردگار عالم قرار بگيريم . بنده عقيده ام اين است تا چه شود و مولا چه بخواهد. . بله ! اگر اين حال مدام با انسان باشد آن وقت اگر فراغتي حاصل شد دعائي از صحيفه و يا دعائي از مفاتيح الجنان كه تقريرات اولياي پروردگار ما  است  در محل. خلوتي خوانده شود بسيار بسيار دلپسند يعني دلي كه خدا پسند است ميباشد . ( الهم الرزقنا بمحمد وآل محمد )

    سفارشات معنوي

تاكيد مي كنم و سفارش مي كنم و وصيت مي كنم شما را به نماز اول وقت با حضور قلب و مناجات با خدا  در خلوت و انفاق در راه خدا به مستمندان و بسيار صلوات بر محمد و آل محمد عليهم السلام  و احترام به پدر و مادر و صله ارحام و كمك به آنها و خوشرويي با اهل و عيال  و طلب مغفرت براي حق داران چه حي و چه ميت و خواندن جامعه كبيره و تفكر در نعمتهاي خداي متعال و از اين راه جلب محبت خداوند متعال  و حاصل نمودن رضايت او ميسر مي شود . البته هم نشيني با دوستان خدا مخصوصاً افرادي كه  قلب مطهر آنان محل انوار الهي و نزول فيوضات رباني مي باشد و در راه خدا با اخلاص تمام قدم زده اند انسان را مجذوب در نورانيت الهي قرار مي دهند . نكته قابل توجه اين است كه نهايت سعادت انسان قرار گرفتن در وادي محبت حق تعالي جلت عظمته ميباشد . واين موقعيت حاصل نمي شود مگر با اخلاص تمام در خانه  محمد و آل محمد عليهم السلام رفتن و سر در خاك پاي اين عزيزان درگاه  الهي نهادن و به دستورات آنان عمل كردن و خداي متعال را به وجود نازنين آنان خواندن تا به بركت اين ارواح طيب و طاهر  مورد رحمت خداي رحمان و رحيم قرار گرفتن . تا امروز آنچه كه از بزرگان صاحبدل خوانده و شنيده و ديده ام همين  مطلب است و اين موضوع در كلمات گهر بار آنان فراوان مي باشد كه فرمودند : بنا عَرَف الله بنا عَبَد الله . بما خدا شناخته مي شود بما عبادت مي شود .

    مبادا خود را بي نياز از اولياء خدا بدانيد

 دقت فرماييد مبادا با چند ركعت نماز ويا بعضي رياضت ها نعوذ با الله خود را مستغني  از اولياي خداوند متعال  بدانيد . تمام انسانهايي كه از لحاظ علم و عمل  و تقوا و حال به مقاماتي رسيده اند در اثر توجه و محبت به اولياء و برگزيدگان الهي مي باشد . راه بسوي الله فقط منحصر به تبعيت و محبت محمد و آل محمد صلوات الله عليهم اجمعين مي باشد و بس .

     جلسات معنوي

خوب برگردم به شرح حال خودم كه هم براي شما تجربه و تذكر  و يادگاري براي طلب مغفرت براي من باشد .روزگاري كه با جناب آقاي فشاهي و آقاي معطر و ساير برادران داشتيم شبهاي زيادي مخصوصاً از بعد از ظهر پنجشنبه ها تا صبح شنبه مشغول مناجات با قاضي الحاجات بوديم و فيوضات زيادي نصيب مي شد كه از شرح آن عاجزم . چون هدف جلب محبت حق بود و بس.

   10 سال تاكسي راني

زندگي كسبي بنده مبدل شد به تاكسي راني . مدت تقريباً 10 سال براي معاش تاكسي راني نمودم و عنايات زيادي در اين كار نصيبم گرديد كه نمي توانم به رشته تحرير در آورم . اجمالاً روزگاري پر زحمت از لحاظ مادي و پر نعمت از لحاظ معنوي بود يادش بخير . عرض شد مكتب و آموزش شيخ رجبعلي خياط  صرفاً كسب محبت خداوند و اولياء او عليهم السلام و انفاق در راه خدا و خدمت به خلق و تمام كارها را براي خدا انجام دادن بود . لذا  چند حكايت را  ياد آور مي شوم:

حكايت اول / خانم بلند قامت

روزي در يكي از خيابانهاي تهران خانمي بلند قامت ايستاده بود و منتظر تاكسي بود و بنده رسيدم با نگاه اول خيلي از قامت اين زن خوشم آمد. ولي فوراً چهره خود را برگردانده و استغفار نمودم . ايشان سوار شد و در محل پياده شد و عقب كار خود رفت . بنده ديگر توجهي به او ننمودم . فردا صبح كه خدمت شيخ رسيدم ابتدا به ساكن به من فرمود آن زن كه به او نگاه كردي و روي خود را برگرداندي و استغفار كردي در اثر اين كار خداوند متعال يك قصر در بهشت به تو عنايت فرمود و يك حوري كه از لحاظ هيكل شبيه همان خانم . اين مطلب به ما درس مي دهد كه اگر چنانچه  از معصيت پروردگار عالم صرف نظر كنيم ولو كوچك جزاي بزرگي خواهد داشت .

حكايت دوم / تكلم شتر با جناب شيخ

جناب شيخ در جلسات خصوصي چندين بار فرمودند روزي به فكرم رسيد عملي را انجام دهم كه در شرع مقدس مكروه است . پشيمان شدم و استغفار كردم از سر قبر آقا به سمت چهارراه مولوي مي آمدم  چند شتر در حركت بودند . يكي از شتر ها با پاي خود به من زد . از شتر پرسيدم چرا زدي . در جواب به منطق  حيواني خود به من گفت : تو چرا آن فكر را كردي به او گفتم من كه عمل نكردم . جواب داد من هم كه يواش زدم . اين حكايت به ما مي آموزد كه هر معصيتي از ما سر بزند به مصيبتي گرفتار مي شويم .  خداي متعال هم در قرآن كريم مي فرمايد هر مصيبتي كه به شما مي رسد ( بما كسبت ايديهم)در اثر اعمال بد خودتان است . تازه زيادش را هم مي بخشم ( ويعفو عن كثير ) .

حكايت سوم / ديداربا حضرت ولي عصر (عج)

بنده با يكي از علماي روحاني آشنايي داشتم به نام مرحوم آقاي انواري . سيد بزرگوار و از دوستان اهل بيت در مسجد خيابان شميران  بالا تر از خيابان طالقاني امام جماعت بود . گاهي اتفاق مي افتاد ايشان را سوار مي كردم  و به منزلش كه در خيابان خيام بود مي رساندم . يكي از آشنايان به نام حاجي آقا معين كه از اولياي خدا بود  ( و همين نزديكي ها وفات نمود رحمة الله عليه ) ايشان به من خبر داد كه آقاي انواري در اثر عمل جراحي شكم از دنيا رفت . از اين ماجرا تقريباً چهار ماه ميگذشت. روزي براي ديدار آقاي معطر  كه با درجه ستوان يكمي(يا درجه بيشتر) در وزارت جنگ آن زمان مشغول خدمت بود  مي رفتم .  تاكسي را در خيابان قوام السلطنه آن روز پارك و پياده از كوچه مير شكار كه كوچه باريكي است در حركت بودم . مشغول ذكر بودم ناگاه ديدم آقاي انواري مرحوم  كه تقريباً چهار ماه قبل به قول حاج آقا معين  مرحوم شده بود از مقابل ميآيد . داراي عبايي زرد و بسيار موقر . به ايشان رسيدم . سلام عرض كردم . ايشان ايستادند و جواب سلام فرمودند و  بنده نوازي نمودند . خداحافظي كرده و به وزارت جنگ رفتم . پس از ملاقات با آقاي معطر به منزل رفته و پس از نماز و صرف نهار به خواب رفتم . در رويا ديدم با جناب شيخ مي خواهم بروم جلسه . جريان را در خواب براي ايشان نقل كردم . به اين طريق كه يكي از علما كه از دنيا رفته را امروز پشت وزارت جنگ در كوچه مير شكار ديدم . صحبت كه به اينجا رسيد فرمودند : صنوبري وجود مقدس امام زمان صلوات الله عليه بودند زيارت كردي بايد يك سور بدهي . از خواب بيدار شدم اتفاقاً همان شب بايستي با جناب شيخ به جلسه مي رفتم . با تاكسي رفتم درب منزل ايشان . از منزل بيرون آمدند . در راه  جريان ملاقات و خواب ظهر را برايشان نقل كردم . عيناً مانند آنكه در خواب فرموده بودند  فرمودند : صنوبري وجود مقدس امام زمان صلوات الله عليه بودند زيارت كردي بايد  يك سور بدهي .  و اين ملاقات در بيداري از افتخارات زندگي اين بنده رو سياه مي باشد . اميدوارم تا آخرين نفس خداوند رحمان از محبت اوليائش محروم نفرمايد. آمين. از اين قبيل جريانات بالاخره در زندگي هر كسي اتفاق مي افتد .مهم اين است كه ما بايد در مسير اهل بيت لحظه اي از توجه به پروردگار عالم غفلت ننماييم . به قول مرحوم فيض كاشاني :

بغير از ذكر يار استغفر الله - زبود مستعار استغفر الله 

دمي كان بگذرد بي ياد رويش  --   از دم صد هزار استغفرالله

ملاحظه : ديدار با ولي عصر مراتب و مصالح مختلفي دارد كه ماجراي فوق يكي از اين مراتب است (تدوين كننده)

حكايت چهارم / امام رضا (ع) : ما خود صنوبري را دعوت نموديم

روزگاري كه با آقاي فشاهي و آقاي معطر و ساير برادران اكثر شبهاي جمعه در منزل آقاي معطر واقع در پاچنار كوچه فراش باشي بيتوته داشتيم تا به صبح تقريباً مشغول ذكر و مناجات با قاضي الحاجات بوديم و عادت اين بود كه پس از دعا و تضرع بدر گاه خداوند كريم  آخر جلسه بطور ايستاده خدمت پيغمبر اكرم صلوات الله عليه و آله الطاهرين و يك يك ائمه عليهم السلام  سلام دسته جمعي عرض مي نموديم با حال خضوع و گريه . آخر كار حال بنده خيلي تغيير كرد و آرزوي زيارت مرقد مطهر امام هشتم صلوات الله عليه نمودم در صورتيكه براي من وسائل رفتن به مشهد مقدس  ممكن نبود . به ياد حضرت رضا عليه السلام يك شعر به نظرم آمد از حافظ با همان حال عرض كردم  :  اگرچه دوست به چيزي نمي خرد ما ر، به عالمي نفروشم مويي از دوست  .  رفقا نشستند بنده بسيار پريشان بودم  . آن شب آقاي معطر در تهران نبودند و در مشهد بودند . همان ساعت نامه اي از ايشان رسيد  رفقا  قرائت كردند . نوشته بودند در مشهد فردا صبح منتظر آقاي حاج علي ابريشمچي هستم  طبق قرار قبلي گويا در تاريخ اشتباه شده بود  در هر صورت آقاي ابريشمچي  اظهار كردند من نمي توانم فردا بروم مشهد يكي از برادران  بجاي بنده عازم شود . قرعه بنام اينجانب افتاد جمعاً همه فرموند صنوبري بجاي ما فردا صبح با هواپيما برود مشهد . همان  ساعت  آقاي ابريشمچي  با دوستي كه در فرودگاه  داشتند با تلفن تماس گرفته وبا نبودن جا بالاخره يك نفر رزرو نمودند و به من فرمودند شما به وضع منزل كاري نداشته باش . و صبح  ساعت 7 در فرودگاه حاضر. باش  . در ساعت معهود بنده به فرودگاه رفتم تمام رفقا براي بدرقه حاضر بودند . سوار هواپيما شدم و تقريباً ساعت 8 صبح در فرودگاه مشهد به زمين نشستم. اخوي آقاي معطر با ماشين منتظر بود  بوسيله ايشان به منزل آقاي معطر رفتم و ايشان را زيارت كردم و به من فرمودند حضرت رضا عليه السلام فرمودند ما خود صنوبري را دعوت نموديم . صلوات پروردگار عالم در هر دقيقه هزاران هزار مرتبه بر وجود نازنين محمد و آل محمد صلوات الله عليهم اجمعين . تا اين جا شرح حال مختصري از صدها يكي نوشتم و اگر بخواهم بيشتر از اين به رشته تحرير در آورم ضرر هايي دارد .

     من كجا و اولياء خدا كجا!

از جمله ممكن است براي خودم امر مشتبه شود كه من از اوليا ء الله هستم در صورتيكه با تمام مشاهدات و خدمت اولياي خداوند متعال رسيدن و در محضر آنها بودن و استفاده هاي زيادي كردن مطلوب  كمال انساني و در رضاي حقتعالي قرار گرفتن است كه بنده نا چيز گنهكار شرمنده درگاه حضرت احديّت به هيچ يك شايد از صدها هزار يكي هم نرسيده و در حال شرمندگي و عذرخواهي و استغفار از درگاه پروردگار متعال هستم و اميدوارم كه با مختصر محبتي كه به اولياي او دارم مرا ببخشد و مورد مغفرت و عنايت قرار دهد انشاء الله .

     ادامه نصايح معنوي و توصيه هاي اخلاقي عرفاني

اما اي فرزندم و ساير فرزندانم با چنين حالي كه عرض شد به نصايح و مواعظي كه از دوستان خدا آموختم شما را هم نصيحت و موعظه مي كنم و بهترين موعظه را خداوند رحمان در قرآن مجيدش از قول حضرت لقمان به فرزندش مي فرمايد  : وقال لقمان لا بنه و هو يعظه يا بني لا تشرك بالله ان الشرك لظلم عظيم . صدق الله . فرزندم دقت فرماييد تمام نعمتهاي ظاهري و باطني از وجود خود انسان و فرزندان و زمين. با تمام محتوا و انواع اطعمه و اشربه و هر چه كه به فكر  شما در آيد يا نتوانيد در اين حال فكر كنيد  عنايات و مرحمت ها و بنده نوازي هاي منعم و خالق و رازق حقيقي يعني خداوند حكيم وقادر و زنده كننده و ميراننده است و هر چه داريم و دارند از اوست . نكته اي از حضرت موسي علي نبينا وآله وعليه السلام به يادم آمد كه خداي متعال به ايشان فرمود بندگان مرا با من آشنا كن كه مرا دوست داشته باشند  عرض كرد پروردگار ا چگونه  و راه محبت تو كدام است خطاب رسيد نعمتهاي مرا براي آنها باز گو كن و به رُخِشان  بكش در نتيجه به مولا و صاحبشان محبت پيدا مي كنند . ما را عزيزم از تفكر در ذات باريتعالي نهي كرده اند ولي  ساعتي در نعمتها و مخلوقات پروردگار عالم انسان را بي اختيار به سجده و تعظيم حضرت حق واميد وار كه فرمود تفكر يك ساعت بهتر است از هفتاد سال عبادت . باز حضرت موسي عليه السلام عرض مي كند پروردگارا به من دوري كه ترا بلند بخوانم ويا نزديكي كه آهسته بخوانم . خطاب رسيد من همنشين كسي هستم كه به ياد من باشد ( انا جليس من ذكرني ) البته پر واضح است و خيلي لازم به توضيح نيست كه عمر انسان در دنيا محدود به چند سالي است و طبق قرآن زندگي حقيقي انسان پس از مرگ مي باشد و كسب سعادت ابدي در انس با خداي متعال است . ارسال رسل و انزال كتب و تمام زحمات انبياء گرام الهي براي همين يك مسئله طهارت انسان . سعادت انسان . اخلاقيات انسان . عبادت انسان . فقط براي بندگي حقتعالي است و محبت او شكر او و خلاصه كلام آنكه توجه هميشگي به او و براي او بودن و براي او مردن . چه بگويم براي او مردن . چه بگويم و چه بنويسم . خيال نكني كه اين رو سياه در اين حال هستم ولي آرزويم اين است كه با اين حال خدا را ملاقات نمايم من نشدم ولي  شما و شماها همت نماييد در وادي محبت خداوند متعال عمر را به پايان برسانيد و از ذات مقدس و عزيزش براي اين بنده رو سياه ناقص طلب مغفرت و آمرزش نمائيد و رسيدن به اين موهبت الهي براي احدي ميسر نمي شود  مگر به محبت و تبعيت محمد و آل محمد  صلوات الله .

    راه رسيدن به خدا محبت و تبعيت است

قطعاً بدانيد هر كسي جز از اين راه بخواهد بم عرفت و محبت حقتعالي برسد ممكن نيست راه بسوي حضرتش را خودش معين فرموده (قل ان كنتم تحبون الله فا تبعوني يحبب كم الله ) با توسل به حضرات ائمه عليهم السلام مخصوصاً به مادر معظم ايشان حضرت زهراي مرضيه سلام الله عليها راه عبوديت خدا را طي كنيد . شما را به خواندن دعاي عرفه حضرت سيد الشهداء عليه السلام و زيارت جامعه كبيره و دعاي عشرات و دعاي يستشير و دعاي خمسه عشر توصيه مي كنم و البته خواندن اين دعاها را با حال انكسار و محبت و توجه به معاني آن كه خود تزريق محبت الله را به دل انسان وارد مي نمايد در محافظت زبان از نا گفتني ها دقت و در محافظت دل از غير خدا غيرت به خرج دهيد البته واضح است كه شما و شماها كه با اين سطور آشنائي  پيدا مي كنيد شايد بيش از اينها هم مطلع باشيد و ليكن چون انسان اكثراً گرفتار ماديات و دنياست  و بسيار بسيار غافل  و فراموشكار مي باشد اين بيانات را به عنوان ياد آري و تذكر نوشتم و ضمناً  بعد از من كه به اين دستخط نگاه مي كنيد براي من كه فوق العاده به مغفرت پروردگار محتاجم طلب آمرزش و رحمت نمائيد اميدوارم  خداوند متعال به حق محمد و آل محمد صلوات الله عليهم اجمعين به شما و ما توفيق كسب محبت وعمل به واجبات و ترك محرّمات عنايت بفرمايد و از دعاي خويش پدر و مادر و مسلمين و حق داران شما را بهره مند فرمايد .

  آخرين كلمات

 آخرين كلمات را مي نگارم  سرمايه روز قيامت تقوا و محبت خداي متعال و چهارده نفس مقدس و شيعيان اهل بيت است وخدمت به بندگان خدا و انفاق در راه خدا و احترام به سادات و ذريه پيغمبر صلوات الله عليه وترك محرمات وعمل به واجبات و نماز اول وقت  مخصوصا نماز شب و زيارت عاشورا و جامعه كبيره و نماز جمعه و تبعيت از ولايت فقيه در اين عصر غيبت و دعا براي مومنين و مومنات      

مخصوصاً دوستداران اهل بيت عليهم السلام و با خبر بودن از حال خواهران و برادران و كوشش در رفع گرفتاري آنان كه براي هر كدام از اين مقامات آيات و اخبار زيادي هست كه بنده هم با الهام از آن آيات فراوان و اخبار گوناگون آل محمد عليهم السلام اينها را به عنوان تذكر ياد آوري نمودم از خداوند متعال مسئلت مي نمايم كه در فرج قائم ال محمد عليه السلام تعجيل فرمايد و همين امسال را سال فرج قرار بدهد و جمعيت دنيا را از اين پريشاني و تشتت  و اختلافات و ظلم و ترور و خونريزي و جهل نجات مرحمت فرمايد و سردمداران كفر جهاني را به سزاي اعمال ننگين خودشان  برساند . وفرج مومنين را نزديك و نزديك تر بفزمايد آمين يا رب العالمين بحق محمد و آله طيبين الطاهرين والعاقبة للمتقين   .

والسلام علي من تبع الهدي و صلي الله علي سيدنا و مولا نا محمد و آله الطاهرين  .

والحمد لله رب العالمين . الاحقر ابوالفضل صنوبري  . روز يكشنبه 27/5/70

 پايان


(1)آخوند ملا محمد باقر فرزند آخوند ميرزاجاني معروف به صنوبري از علماي مبارز و مجاهد كه در سال 1290 قمري متولد شد و در بيت ورع و تقواي پدر روحانيش مرحوم آخوند ميرزاجاني پرورش يافت و پس از گذراندن مقدمات و سطح فقه و اصول در سال 1318 به نجف اشرف عزيمت نمود و حدود 10 سال تا 1328 هجري قمري اقامت فرموده و از محضر آيات عظام آن سامان چون حضرت آيت الله العظمي آخوند خراساني و آيت الله حاج شيخ محمد هادي تهراني و آيت الله حاج شيخ ملا فتح الله شريعت اصفهاني و ديگران استفاده نموده و پس از آن به وطن خود مراجعت و به خدمات ديني از قبيل اقامه نماز جماعت ونشر معارف اسلامي و تبليغ دين و مبارزه با ستمگران و منحرفين از ولايت، خاصه مرام كثيف بهائيت و بابيت پرداخته و غالب لباس رزم پوشيده و در خط مقدم با آنها جنگيده و مبارزه مي نمود.آن مرحوم حدود دويست آبادي را در منطقه ساوجبلاغ تا تاكستان در زير پوشش تبليغي خود داشت و امور شرعي مردم اين سامان را به عهده داشت... .

براي مطالعه بيشتر مي‌توانيد به كتاب گنجينه دانشمندان تاليف آقاي حاج شيخ محمد شريف رازي جلد 9 مراجعه نماييد.